تبليغاتX
مهتاب
يه شب مهتاب
ماه مياد تو خواب
منو ميبره کوچه به کوچه
باغ انگوري باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اون جا که شب ا
پشت بيشه ها يه پري مياد
ترسون و لرزون
پاشو ميزاره تو آب چشمه
شونه مي کنه موي پريشون
...يه شب ماه مياد

 

--- --

    درباره تئاتر
    درباره سینما
    درباره هنرهای تجسمی
    درباره شعر
    درباره موسیقی
    درباره عکاسی
    درباره فیلمسازی

_____________________

     هفته سوم تیر 1388
     هفته اوّل تیر 1388
     هفته دوم شهریور 1385
     هفته چهارم مرداد 1385
     هفته دوم مرداد 1385
     هفته اوّل مرداد 1385
     هفته چهارم تیر 1385
     هفته دوم تیر 1385
     هفته اوّل تیر 1385
     هفته دوم خرداد 1385
     هفته اوّل خرداد 1385
     هفته چهارم اردیبهشت 1385
     هفته سوم اردیبهشت 1385

_____________________

     شیندخت
     مهران رحمانی
     نیک آهنگ
     بجنورد 1400 (احسان سیدی زاده )
     انجمن مستند سازان
     ولوله
     شهر بجنورد
     بجنورد
     سینمای جوانان ایران
     عکس
     ایستگاه آخر
     مسعود بهنود
     سیامک
     بانوی تنهایی
     بگو سنجاقکم هستی

_____________________

     خانه فیلم مخملباف
     خوابگرد
     عباس معروفی
     سینما توگراف
     و یدئو فیلم
     آیدین آغداشلو
     مجید مجیدی
     سینمای آماتور
     بهمن قبادی
     خانه هنرمندان

_____________________

 

مردگان هم عاشق می شوند

انتخاب موضوع مناسب اولین گام برای نزدیک شدن به زندگی و فضای روحی و روانی تماشاگر است . زیرا بین او ودنیای نمایش تعامل ایجاد میکند . ضمنا مخاطب را وادار مینماید که اگر تا آن لحظه به موضوع مورد نظر نیندیشده است این فاصله ذهنی را از بین ببرد و آن را به دانسته ها و داشته های ذهنی اش بیفزاید .چنانچه نویسنده متن نمایشی با نگره خاص و متمایزی هم به موضوع بنگرد ؛ در آن صورت انگیزه های ذهنی و عاطفی برای تماشا و درک نمایش مضاعف میگردد.

نمایش "عروسی درسایه "به نویسندگی و کارگردانی "علی عابدی" را هم اکنون در تالار سایه تئاتر شهر اجرا می شود , الگوی خوبی برای ردیابی این مقوله هاست .

متن نمایش "عروسی در سایه "به شرایط بعد از جنگ نامعلوم می پردازد و از آن به عنوان پس زمینه موضوع نمایش استفاده میکند . نویسنده تاکید دارد که بعد ازجنگ فرضی تعداد زنان بیش از مردان است و زنان شوهر دار هم اغلب دختر زا هستند . عابدی از این شرایط قراردادی به مثابه پیش فرض برای موقعیت های نمایشی بعدی بهره میگیرد و دو موقعیت را به ترتیب در دنیای فعلی و به دنیای پس از مرگ می آفریند . او میکوشد این موقعیت ها را در شاکله ای نسبتا داستانی جای دهد ؛ اما موقعیت های مورد نظر در کل برجسته تر و در نتیجه ؛ جنبه داستانی متن کمرنگ می شود ؛ این موقعیت ها و موضوع آنها میتواند در هر ژانری کاربری داشته باشد , یعنی برای درام ؛ کمدی و حتی تراژدی هم مناسب است و فقط بستگی به نوع موضوع محوری و چگونگی نگاه نویسنده دارد , در این میان علی عابدی "ژانر کمدی" را بر می گزیند .

او متن نمایش را به شکل یک کمدی فانتزیک در میآورد , اما در کاربردی عنصر تخیل کمی افراط میکند , طوری که متن گاهی با ذهنیت های فرا تخیلی و سوررئالیستی نیز در می آمیزد ؛ مثلا موضوع بلعیدن نارنجک جنگی توسط یکی از پرسوناژها دقیقا ناشی از اغراق و غلو بیش از حد است که متن را از محدوده تخیل هم بیرون میبرد ودر نتیجه به میزان باور پذیری اجرا آسیب میرساند . باید یاد آورشد که نویسنده مجاز نیست به بهانه کمدی هر چیزی را که بر مبنای الزامات واقع گرایانه یا تخیلی در باورنمیگنجد , وارد یک متن باور پذیر بکند . چنانچه تمام متن فرا تخیلی و یا سوررئالیستی باشد ؛ در آن صورت محدودیتی برای نویسنده وجود ندارد , اما در متن نمایش "عروسی در سایه" همه باورهای دیگر به گونه ای بر مبنای اعتقادات و تصورات انسان و حتی در چارچوب تخیل به باور در میآیند , جز قورت دادن نارنجک جنگی .

اگر این اشتباه در متن نبود یقینا میشد آن را به عنوان یک متنن نمایشی برجسته و بسیار زیبا ارزیابی نمود . در حال حاضر متن خوب , زیبا و گیرای نمایش با چنین نقصی آسیب دیده است , یک اصل تئوریک زیبایی شناسانه مهم را نباید نادیده گرفت : هر نقصی در ترکیب هنری ؛ غیر از بار منفی و جنبه ارزش زدای خودش به سایر عناصر و نهایتا به ترکیب کلی اثر آسیب می رساند ؛ یعنی وجاست ؛ باور پذیری ؛ منطق ساختاری و میزان دلالت گری اثر را تا حدی زیر سوال می برد .

برخی دیالوگها نیز از لحاظ معنا رسانی و ترکیب جمله ابهام بر انگیزند : "فرمانده ای که توی سرش کله جنگه "؛"عشق من از اونجا پرید یا پرتش کردندو تو اونش موندم ". یا "در حال حاضر من سرباز هیچ دختری نیستم " و...

با همه این ها متن نمایش عروسی در سایه بر خلاف کمدی های دیگر به موضوعی بدیع و متمایز می پردازد که اهمیت متن و حتی اجرا را هم ارتقاء بخشیده است : نمایش در کل با موضوع های بسیار جدی و مهمی مثل مرگ و موقعیت انسان در دنیای پس از مرگ شوخی مطبوع و فانتزیکی را شکل میدهد که واقعا زیبا و نمایشی است . برای اولین بار به ازدواج در آن دنیا اشاره میشود و علی عابدی به عنوان نویسنده بی آنکه سعی در اطاله متن داشته باشد به شکلی موجز ودر خور موضوع , موفق می شود با اتکای بر خلق ذهنیت ها و موقعیت ها ی کمیک یک کمدی موقعیت فانتزیک زیبا و گیرا ارائه دهد که در آن نگاه نویسنده حتی در رابطه با برخی موضوعات غمگنانه و ظاهرا تراژیک هم بسیار کمیک و هنرمندانه است . او به شکل تحسین بر انگیزی حتی در چنین موقعیت هایی تماشاگر را می خنداند و این نه تنها به اجرا بلکه اساسا به خود متن مربوط است , زیرا دیالوگ ها دقیقا چنین ذهنیت و احساسی را به تماشاگر منتقل میکنند . این نشان میدهد که علی عابدی استعداد و توانمندی نوشتن متون نمایشی کمیک را داراست .

او در ارائه برخی پرسوناژها ( پدر ) علاوه بر ذهنیت های فرا تخیلی از "گروتسک "هم استفاده کرده است ؛ زیرا پرسوناژ مورد نظر تا حدزیادی از لحاظ ظاهر و ذهن عمدا تغییر شکل و حالت یافته است و متاسفانه از متن بیرون میزند .

استفاده از" بک پروژجکشن" بسیار خوب انجام شده است , مخصوصا در آغاز با بهره گیری از یک انیمیشن کاریکاتوری ؛ پیش زمینه ای کمیک برای پیش فرض های محتوایی متن ارائه می شود تا با مقوله خود جنگ هم شوخی مطبوع و گیرایی انجام شده باشد . محتوای کمیک بک پروجکشن با ساختارو فضای کمیک کل نمایش سنخیت و هماهنگی دلنشینی دارد , ضمن آنکه به عنوان داده هایی معین جزو ساختار موضوعی متن و اجرا محسوب می شود .

در صحنه پایانی , حضور سایه وار پرسوناژ دختر در پشت پرده برای ایجاد فضای ذهنی تخیلی در رابطه با وضعیت بینابینی و تاکید بر امکان مردنش و آغاز یک زندگی عاشقانه در دنیای دیگر ؛ علاوه بر وجاهت موضوع از لحاظ اجرا نیز زیبا و نمایشی است .

در نمایش عروسی در سایه به شکل زیبا و پارادوکس داری , موضوع مرگ و رفتن به دنیای دیگر بسیار زیبا و خواستنی نشان داده شده است و ضمنا دنیای دیگر با موضوع عشق و آرزوی ازدواج آغاز میشود و در همان موضوعات دنیای فعلی نیز به گونه ای کمیک جریان دارد ؛ که همه اینها جزو ویژگی های کمیک و بدعت جویی های ذهن خلاق علی عابدی به شمار میرود و از لحاظ زیباشناسی اهمیت خاصی دارد .

نکته زیبای دیگر ی نیز در متن و اجرای نمایش مشهود است : پرسوناژهای مرده هنوز از دنیای قبل از مرگ خبر دارند و ضمنا همانند ارواح ناظری ادامه روند رخدادها را در دنیای زندگان کماکان شاهد هستند , که این نیز بر گیرایی بسیار کمیک موقعیت آنها افزوده است .

نمایش از لحاظ اجرا زیبا و قابل تامل است : طراحی صحنه که توسط جلال تهرانی انجام شده است ؛ ضمن سادگی تمام فضا را به حیطه حضور بازیگران اختصاص میدهد , مضافا اینکه استفاده از عمق صحنه برای بک پروجکشن در شروع اجرا , محور محسوس کادر کلی صحنه را در اختیار میدان بصری تماشاگر میگذارد . نور به دو شیوه نورها ی محیطی و نور موضعی ؛ کاربرد پیدا کرده است که باز هم جلال تهرانی به عنوان طراح نور درحد ضرورت از آن استفاده میکند و اجرا را همراهی میکند .

چهره پردازی های فرناز مرتضوی از لحاظ طراحی در برخی موارد مناسب و در رابطه با پر سوناژ پدر به تناسب متن تا اندازه ای اغراق آمیز و غیر قابل باور است .

موسیقی مارش گونه نمایش که حاصل ابتکار مجید وطنیان است عمدتا در فواصل بین صحنه ها به کار گرفته می شود و یکی از مناسب ترین عناصر اجرایی نمایش به شمار میرود . این موسیقی مارش گونه یاد آور مشق در حال دو نظامیان است و نظامی بودن و نظامی گری را تداعی میکند . زری کریمی به عنوان طراح لباس نیز به خصوصیات پرسوناژها که فقط به دنیای نمایش تعلق دارند , توجه کرده و لباس ها را متناسب با فضای فانتزیک اجرا و طراحی نموده است .

بازیگران خود را کاملا با موضوع و فضای نمایش آدابته کرده اند ؛ طوری که هیچ یک از گفتار و رفتار آنها از چهار چوب اجرایی متن بیرون نمی زند و با مهارت و ابتکار توانسته اند نقش هایشان را به خوبی ایفا کنند . این بازیگران به ترتیب تاثیر گذاری نقش و بازی هایشان عبارتند از: امیر کربلایی زاده ؛ سارا فرزاد فرد ؛ نوشین تبریزی ؛ و وحید آقا پور .

طراحی و ساخت انیمیشن که توسط زهرا بهمنیار طراحی و تولید شده است ضمن هماهنگی با مضمون و ژانر نمایش به فضا سازی آن نیز کمک کرده است .

کارگردانی نمایش میزان تفکر و ابتکارات علی عابدی را به خوبی نشان میدهد . او از تمام فضای صحنه و از جمله بخش هوایی آن استفاده لازم را میکند . گاهی با خلق دو فضای متفاوت ذهنی و عینی سبب ارتقاء و انتقال نگرش کمیک خود و داده های نمایش می شود .

نمایش عروسی در سایه به نویسندگی و کارگردانی علی عابدی از لحاظ انتخاب موضوع و متن ، بازیگری ؛ کارگردانی ؛ طراحی صحنه , نور , موسیقی ؛ چهر ه پردازی اجرایی زیبا و تا حدی نو و متمایز است و به سبب گیرایی و جذابیت و شوخ طبعی مشهود در متن و اجرا ؛ تماشاگر را تا آخر با خود همراه میکند .

حسن پارسایی

    علی عابدی  | چهارشنبه هفدهم تیر 1388  | 0:27 لينک

____________________________________________________________________________________________


یادداشت

به گزارش سرويس فرهنگي‌هنري برنا به نقل از روابط‌عمومي تئاترشهر، اين يادداشت را در زير مي‌خوانيم

«بايد جملات را کوتاه و ساده کنم. از زياده گويي و پرگويي پرهيز کنم؛ ديالوگ ها کاربردي و در مسيرِ هدف نويسنده و تم اصلي نمايشنامه نوشته شود. از شعار دادن و حرف هاي قلمبه سلمبه که هيچ کس جز نويسنده و گاه خود او هم نمي فهمد، فرار کنم. بگذارم فضايي که با ذهنيتم خلق مي کنم با مخاطب حرف بزند. بايد بگذارم شخصيت هاي نمايش به جاي خودشان تصميم بگيرند. به جاي خودشان بخندند؛ عاشق شوند و ميان مرگ و زندگي خود يکي را انتخاب کنند. من فقط وظيفه هماهنگي و ساختاربخشي به موقعيت آدمهاي نمايش با دنيايي که ساخته ام را دارم. من بايد آنها را به راهي هدايت کنم که يک بار خود به عنوان نويسنده تا انتهاي راه رفته باشم. بايد به شخصيت هاي نمايشم بعد بدهم. آنها را از سياهي و يا سفيدي مطلق بيرون بياورم. شخصيتهاي نمايشت را بشناسد و نسبت به وجود و عملکرد آنها واکنش نشان بدهد. شخصيتها بعد دارند ولي نبايد در تار و پود پيچيدگي قرار بگيرند. به سادگي بايد به عمق آنها رسيد. سادگي. من اصولاً سادگي را دوست دارم و در همه چيز مي توانم سادگي را به خوبي ببينم. احساس مي کنم در اين عصر به اندازه کافي در فضايي سنگين و پيچيده و پر از حجم و اصوات گوناگون زندگي مي کنيم و براي رهايي از اين هياهو و رسيدن به نوعي از آرامش به فضاي ساده و بي تکلف نياز داريم. دوست داشتن سادگي يک شعار نيست بلکه يک روش و يک انتخاب جريان در زندگي است. اين مقدمه بي ارتباط با شکل گيري نوشتن نمايش "عروسي در سايه" نيست. اولين بار که نمايشنامه نوشته شد، تصور مي کردم تمام شده است؛ اين نمايش بايد اينگونه آغاز مي شد و اينگونه هم به پايان مي رسيد. حالا که نمايش به اجراي عمومي رسيده است و از نوشتن اوليه آن سالها گذشته است نمايشنامه را تمام شده نمي دانم و شايد هيچ وقت يک اثر تمام شده نباشد؛ چرا که زمان عنصر پنهان و غايب مهمي است در تغيير و بازنگري هر انديشه و نوشته اي. نمايش "اين خونه به هم ريخته اس" که بعداً نام "عروسي در سايه" را به خود گرفت، پر از حرافي و پرگويي و کلي گويي بود و شايد بتوان گفت يک پز خام روشنفکري. مثل اين مي ماند که شاعري براي سرودن شعري در وصف بهار تمام دانش و مطالعات خود را به کار مي گيرد و تنها چيزي که در شعر ديده نمي شود، وصف بهار است. يک موضوع ساده او را به بيراه مي کشاند. من مي خواستم درباره جنگي که عشق را به سردي کشانده است حرف بزنم. اين همه آن چيزي بود که قرار بود در قالب نمايشنامه نوشته شود که ناخودآگاه موضوعات گوناگون کنار موضوع اصلي نمايش سايه انداخت و حتي موضوع اصلي را تحت الشعاع خود قرار داد. نمايشنامه را مدتها رها کردم و به طور جدي و با نگاهي متفاوت به مطالعه آثار پرداختم که به مضمون نمايشم نزديک بود. نمايشنامه پيک نيک در ميدان جنگ (آرابال) مسير تازه اي را برايم روشن کرد و احساس کردم اين مسير همان حلقه گمشده اي است که مي تواند با انديشه من همراه شود. براي چندمين بار نمايشنامه را بازنويسي کردم، فضاي طنز و انتزاعي را که نمايش ايجاب مي کرد به وجود آمد. شخصيت ها از تاريکي بيرون آمدند و جاي خود را پيدا کردند. ساختار نسبتاً منسجمي پيدا کرد و بعد با پيوستن يک گروه خوب و صميمي و مهمتر از همه اخلاق، نمايش شکل و شمايلي ديگر پيدا کرد و مهمتر از همه اينکه با آمدن "جلال تهراني" به عنوان طراح صحنه و نور، مسير تازه اي رو به روي گروه قرار گرفت. من دستان گرم همه دوستاني که براي به اجر رسيدن اين نمايش زحمت کشيدند را مي فشارم. اين نمايش هنوز تمام نشده است

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 1:2 لينک

____________________________________________________________________________________________


عروسی در سایه

                                             

با بازی : امیر کربلایی زاده / سارا فرزاد فرد / وحید آقاپور / نوشین تبریزی

نویسنده و کارگردان : علی عابدی

طراح صحنه : جلال تهرانی

دستیار کارگردان : پرستو کرمی

از ۲۲ خرداد ماه تا ۱۵ تیر ماه ۸۸ .تئاتر شهر / تالار سایه / ساعت ۱۹

از همه دوستان دعوت میکنم این نمایش رو ببینند .

    علی عابدی  | چهارشنبه سوم تیر 1388  | 0:38 لينک

____________________________________________________________________________________________


یاد یک ترانه قدیمی خاطره ساز

                                                   

                                                          خواهم تو شوی
                                                             محبوب دلم
                                                         چون نرگس من
                                                              دیوانه ی من


                                                           رویت رخ من
                                                        سویت ره من
                                                        هستی چو بهشت
                                                       کاشانه ی من

                                                  پروانه ی من ,پروانه ی من
                                                    بی تو چه کنم
                                                   مستانه ی من
                                                  آوای تو چون
                                                هم نغمه ی من
                                                ای لاله ی من
                                                  بردی دل من


    علی عابدی  | یکشنبه دوازدهم شهریور 1385  | 20:25 لينک

____________________________________________________________________________________________


تک پرده چند خطی5

                                              

        / یک خط راه آهن و دو زندانی در تاریکی شب /

زندانی سیاه : پس چرا قطار نیومد .

زندانی سفید : بگیر بخواب .

زندانی سیاه : اگه بیاد و ما خواب باشیم .

زندانی سفید : تو همش نفوس بد میزنی بگیر بخواب .

زندانی سیاه : ما دیشب خواب بودیم . قطار اومده و رفته .

زندانی سفید : از کجا می دونی .

زندانی سیاه : ریل را ه آهن داغه . دست بزن .

زندانی سفید : دیوونه این داغی به خاطر هوا ی گرمه    اینجاست .

زندانی سیاه : اینجای ریل جای روغن سیاهه . دست بزن .

زندانی سفید : تو خیا لا تی شدی . بگیر بخواب . دیر وقته .

زندانی سیاه : شاید بعد از خواب ما قطار میاد و میره .

زندانی سفید : تو پاک قاطی کردی بچه . قطار اگه می اومد می دیدیم .

زندانی سیاه : بذار من امشب بیدار باشم شاید قطار بعد از خواب ما بیاد .

زندانی سفید : هر طور دوست داری . من خوابم میاد .

/ زندانی سیاه تا نیمه های شب بیدار می ماند و آرام آرام چرت می زند . صدای سوت قطارکه نزدیک و بعد دور می شود. زندانی سیاه ناگهان از خواب می پرد و چشم باز میکند ، دست روی ریل میگذارد و احساس میکند با زهم  قطار گذشته است ./

    علی عابدی  | سه شنبه سی و یکم مرداد 1385  | 22:44 لينک

____________________________________________________________________________________________


عشق ، آهن و تقدیر ادیپ وار

 *علی اصغر دشتی                   

                                 نگاهی به نمایش "شیون"

نویسنده و كارگردان: علی عابدی

بازیگران: حسن عابدی و پرستو كرمی

اجرا شده در سالن شماره 2 مجموعه‌ی تئاتر شهر

پیش از این
نمایش «مرد حلبی» را با بازی همین دو بازیگر (حسن عابدی و پرستو كرمی) و با نویسندگی و كارگردانی همین كارگردان (علی عابدی) دیده بودم.
نمایشی با محور
«عشق» و پایانی سوزناك با یك «خودسوزی»! شاید بتوان گفت شیون نقطه‌ی تكامل «مرد حلبی» است و علی عابدی هنرمندی است كه دغدغه‌ی ثابت خود را در طرح و ارتباطات، متفاوت عرضه می‌كند. عابدی با ذهنی تقدیرگرا، آن‌چنان بی‌رحمی‌های تقدیر را بر تماشاگر عیان می‌كند كه «هم‌ذات‌پنداری» با قهرمان داستان جزو لاینفك نتایج اجرای اثر او محسوب می‌شود.
نمایش‌گریزی از «قصه‌گویی» ندارد و تلاش می‌كند قصه را در
پیچ و خم نادانسته‌های كاراكترها نسبت به یكدیگر و درنتیجه هم‌راه با نادانسته‌های تماشاگر نسبت به كاراكترها و عقوبت و نتیجه‌‌ی ارتباط آن‌ها پیش ببرد.

عابدی
هرچند دست به خلق اثری بدیع نمی‌زند، ولی پویایی خود را در انجام گامی دشوار به كار می‌گیرد. نمایش تركیبی است از چیدمان قصه‌ای پیچ در پیچ، كه از لحظاتی مانده به پایان آغاز می‌شود. آدم‌ها گذشته‌ی جداگانه‌شان را روایت می‌كنند و بعد از روایت گذشته‌ی ارتباطی‌شان با یكدیگر، عاقبت به اكنون بازمی‌گردند و ما شاهد وقوع فاجعه در اكنون هستیم. آگاهی، رنج می‌آورد و هراس از ادامه‌ی زیستن. قهرمان جست‌وجو می‌كند و با رسیدن به آگاهی و دشنامِ تقدیر، تحملی برای ادامه‌ی حیات ندارد، پس بی‌رحمانه به مبارزه با تقدیر بی‌رحم برمی‌خیزد، یا به عبارتی دیگر، ‌بی‌رحمانه خود را تسلیم تقدیر بی‌رحم می‌كند. از عشقِ آماده برای عشق‌ورزی دل می‌كند و او را به آب و خود را به آتش می‌زند.
ادیپ نیز چنین می‌كند، آگاه می‌شود از قتل پدر و
همخوابگی با مادر و طاعون كه مردم شهر را می‌كشد، ‌پس خود را گناهكار می‌داند و آن‌گاه چشمان خویش كور را می‌كند.
«
شیون» نیز آن‌گاه كه پدر كافور همچون
«تیزریاس» به او می‌گوید تو و كافور هردو فرزندان من هستید و باران، این بچه كه از شما زاده شده، حرام است، نمی‌خواهد این تقدیر ناخواسته را بپذیرد.
پس در مقابل
پدرش می‌ایستد و آن‌گاه كه پدر، باران را می‌كشد،‌او نیز پدر خود را می‌كشد و به سبب این قتل به زندان می‌افتد. سلطان، مرد افغان، سال‌ها انتظار می‌كشد و نامه‌های عاشقانه‌ی خود را به زندان می‌فرستد تا شیون بخواند، ولی شیون سواد خواندن ندارد!
«
شیون»، تئاتری قصه‌پرداز است و سعی دارد اصول قصه‌پردازی را رعایت كند
. ما در این نمایش با شخصیت روبه‌رو هستیم، دو شخصیت حاضر و چندین شخصیت غایب. درواقع، پیش‌برد داستان در این نمایش صرفاً به سبب شخصیت‌های حاضر رخ نمی‌دهد، بلكه بخشی از شكل‌گیری اثر به واسطه‌ی گفتمان درباره‌ی آدم‌های غایب است.

علی
عابدی برای اجرای اثرش، فضایی آهنین، هرچند بسیار شلوغ و نه‌چندان ضروری را به كار می‌گیرد، این فضای آهنین و سخت، خود سرسختی تقدیر حاكم بر فضای آرام و عاشقانه‌ی ذهن آدم‌های نمایش را ارائه می‌كند. ما بیش از این‌كه در صحنه بازیگران را ببینیم، مجسمه‌های آهن را می‌بینیم و این تا حدی از تمركز مخاطب روی آدم‌ها و قصه‌ی پرپیچ و خمی كه نیاز به تمركز دارد، ‌می‌كاهد.
بازی مناسب بازیگران، هرچند گاهی با وجود
دیالوگ‌های محتوایی از مرز ارتباط و زندگی خارج می‌شود، ولی با این حال باورپذیر و در خدمت رشد اثر است.

«
شیون» نمایشی بی‌ادعا و به دور از هرگونه شلنگ تخته
انداختن در صحنه است. نمایشی است در اندازه‌های خودش و طراحان‌اش، نمایشی برآمده از درگیری‌های ذهنی و روحی خالق‌اش، درگیری‌هایی از عشق و تقدیر و قصه‌های پرپیچ و خم زندگی كه تقدیر می‌سازدشان و بس...

 

 

    علی عابدی  | شنبه بیست و هشتم مرداد 1385  | 16:50 لينک

____________________________________________________________________________________________


سه.دو.یک.حرکت

                                      

                                  

 سرانجام طلسم ساخته شدن فیلم مستند از زندگی و آثار برجسته ترین هنرمندان موسیقی مقامی خراسان شمالی شکسته شد . اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به زعم بنده و نقل و قول های دیگر هنرمندان یک گام اساسی و محکم و البته ماندگار درخصوص  حفظ و اشاعه موسیقی مقامی برداشته است که بی شک این اثر، گنجینه بسیار گرانبهایی خواهد بود که علاوه بر شناساندن موسیقی مقامی در محافل هنری کشور و بین الملل ،  در اختیار علاقه مندان به هنر خراسان شمالی قرار گذاشته خواهد شد . فیلم مورد نظر در دو بخش  داخلی ( استودیو)  و خارجی ( لوکیشن هایی مربوط به محل زندگی اساتید ) تهیه و تولید خواهد گردید که در این مجموعه ، ما با مقام های موسیقیایی ،  آهنگ ها و روایت های مختلف اقوام کرمانج و ترکمن این خطه آشنا می شویم . همکارانی که در این مجموعه کنار این حقیر خواهند بود بدین شرح میباشد .

تصویر بردار : مهران رحمانی عزیز

تدوین : باز هم مهران رحمانی و .... هنوز مشخص نیست .

دستیار کارگردان : حامد آقای ظریفیان ( نیک آهنگ فعلی )

صدا بردار : یوسف بابایی به همراه قد بلند ترین هنرمند شهر مجتبی خان مدرسی فر .

مشاورین ادبیات فولکلور : ناصر راهنما . مهدی رستمی .و...

مشاور موسیقیایی : محمد رضا رحیمی و...

 

                                            و عوامل متعدد دیگر که متعاقبا اعلام خواهد گردید .

    علی عابدی  | شنبه بیست و هشتم مرداد 1385  | 0:43 لينک

____________________________________________________________________________________________


پنجره رو به تاریکی

                                        

  از روزمرگی نفرت دارم . یک عمر دور خودت بچرخی و آخرش هیچ . وقت رفتن به پشت سرت نگاه میکنی میبینی یه خط راست کشیده شده که جای پای قدم هات یک وجب هم از ترس وتوهم به  بیراهه نرقته  .و تازه تو راهی رو رفتی که یکی و خیلی ها قبل از تو همین خط ممتد رو گرفتن و به جایی رسیدن که تو حالا رسیدی .  این یعنی یک دایره و یک تسلسل و اصل فلسفه پوچی .

یاد خیلی چیزها میافتم ، صندلی اوژن یونسکو ، در انتظار گودو ی بکت ، سی زیف و مرگ روبر دمرل ، اشباح ایبسن ، و از همه مهمتر  یاد قصه ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی عزیز.

یه ماهی کوچولو که از زندگی تو رود خونه خسته شده ، نمی خواد عین همسایه هاش بچرخه و زمونی چشم باز کنه که  ببینه باز همونجاست  و هیچی تغییر نکرده و اون شده یه ماهی پیر عین همسایه یا مثل  مادر بزرگش که کارش شده نقل یه قصه تکراری . ماهی سیاه کوچولو می خواد به دریا برسه وبخاطر رسیدن  پشت  پا می زنه به همه چیز و میره ومیره  . کار ندارم که تو را ه و تو دریا چه اتفاقاتی براش  می افته و آخر قصه چطوری تموم میشه. هرکسی یه جوری خودشو توجیه میکنه و خیال میکنه  زندگیش براش معنی داره و وجود و حضورش رو  با فلسفه وبا معیار اون ماهی کوچولو تطبیق میده  .اما حقیقت دورتر از واقعیته و خیلی هم تلخ . خیلی ها وقتی صفحات ابتدایی قصه ماهی سیاه کوچولو روکه  میخونن میذارنش کنار ، چون در خودشون این جربزه نمی بینن که راهی چنین سفرایی بشن .و خیلی ها هم هستند که  تا آخر قصه پیش میرن، آخر قصه می خونن که ماهی بیچاره  به مصیبت بزرگی دچار شده و لی هنوز مبارزه رو به سازش ترجیح می ده ، چرا که اعتقاد و ایمان داره به آزادی که خداوند برای اون و بقیه ماهیها وضع کرده . ماهی کوچولو جونش رو به خاطر آزادی بقیه ماهیها از دست می ده و چیزها ی بزرگ دیگه ای چون آزادی به دست میاره . و می بینیم که با این کارش به زندگی و مرگش معنا میده . اینجاست که خواننده پا پس میکشه ، وبا گفتن این جمله که اینا همه اش قصه است از زیر بار این مسئولیت  خودشو خلاص میکنه . هیچکسی لذت ایثار رو درک نمیکنه مگر این که در زندگی طعم ازخود گذشتگی رو چشیده باشه و کم نیستند اگر گوش چشمی به تاریخ  نظر بندازیم . شنا کردن برخلاف رودخانه کار آسونی نیست .

بگذریم. با این مقدمه طولانی  وشاید هم بی ارتباط ، میخوام به این مطلب اشاره ای داشته باشم که .... مدتیه احساس پوچی و بی انگیزه بودن میکنم . شاید رفتن پرویز دردی(بخشی ) یکی از دلایلی باشه که به این بیهودگی دامن می زنه .

  احساس خفگی میکنم ، و این احساس از جایی ناشی میشه که تن دادم به شرایط زندگی روزمره کارمندی.

گاهی وقتا  که روزنه ای از نور در اتاقم میبینم به یاد چوبک ، هدایت ، بیضایی ، شاملو ، اخوان ، مشیری ، آتشی و... می افتم که چرا نتونستن زیر سایه ادرات و نهاد های دولتی و  کنار کارمندان دوام بیاورند . زندگی هرکدومشون رو که مرورمی کنی  ، پرونده های سیاه بی انظباطی اداری موج میزنه،   میبینی همین اساتید در دوران اداری، هر بار به بهانه ای تبعید و یا منتقل میشدند و یا اونقدر همکاران محترمشون  عرصه رو  تنگ میکردند  که بیچاره هنرمند مجبور می شد  پا به فرار بذاره که من اسمش رو میذارم فرار برای خوشبختی . یه خورده که فکر میکنم ،  می بینیم از اون  همه کارمند جور واجور و تنگ نظر ، که زاغ دیگرون را چوب می زدند نام و نشونی نمونده ودر عوض نام هنرمندان یاد شده بر قله فرهنگ وهنر  تا ابد باقی خواهد ماند  . بهرام بیضایی کارمند همه اداره ها شد ولی کارمند هیچ اداره ای نموند . اون در استعفاش نوشته بود : ما مهره هایی هستیم که به هیچ پیچی نمیخوریم .

    علی عابدی  | سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385  | 21:0 لينک

____________________________________________________________________________________________


template desinged Bye : Ebad Hashemi